علي بن حسين انصارى شيرازى
93
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
جبسين جص است به فارسى گچ گويند و گفته شود صاحب تحفه نوع سرخرنگ آن را جص نامد و نوع سفيد و براق آن را جصاصين گويد جبلهيج جبلاهنك و جبلهنك و جلينك گويند و به فارسى جبراهنك خوانند و آن تخم زردخار است و بيخ وى تر بدزرد بود و فعل وى مانند فعل خربق بود و بهترين وى هندى بود خلوقى رنگبرنگ شفترك و بغايت حرز بود و درازقد مغثى بود و به قوت بلغم و اخلاط غليظ لزج را و خطر بود مگر مفلوج را نافع بود و شربتى از وى نيم درم بود تا يك درم و اگر زياده بود كشنده بود و از خوردن آن غثيان عظيم پيدا شود تا به حدى كه خناق آورد و عرقى سرد و معالجهء آن بقى به آب گرم و حقنه قوى كه در وى شحم حنظل بود بعد از آن شير تازه بياشامند و اگر تشنج پيدا كند موم روغن نرم بمالند و در آب نيمگرم نشانند و بدل وى خربق بود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان جبلاهنك مىنويسد : جبلاهنك معرب آن جبلهيج بود و آن تخم حارى است زردرنگ شبيه به شيوران بتركى صفرااودى گويند و آن ثومون است و ذكر يافت جدوار بپارسى جدوار خوانند و به مغولى ماء فرفين و بهندى نربشى و آن بيخى بود مشابه به سعد هندى اما به وزن ثقيلتر بود و صلبتر از وى و بهترين وى آنست كه چون بسايند رنگش بنفشجى بود و آنچه هندى بود اكثر بسياهى گرايد و در زمين هند كوهى بود كه آن را فراجل خوانند كوهى عظيم در اين طرف اهل هند مىباشد و آن طرف مىگويند از حساب ختاست اين بيخ آنجا مىرويد و آن را نربشى از بهر اين خوانند كه زهرى است كه آن را بس مىخوانند و اين بيخ پادزهرى است و هر دو در يك موضع مىرويند و اين بيخ چون در پهلوى وى مىرويد زهربش باطل مىشود و اهل آن موضع آن بس مىخورند زيان نمىدارد و اگر اين بس جايى ديگر مىرويد كه مجاور اين بيخ جدوار نيست نيم دانگ آن كشنده است و بش را به عربى بيش مىخوانند و ابن مؤلف مىگويد ماء فرنين چهار نوع است سفيد و سياه و بنفشجى و زرد و ختائيان بنفش را بوبى خوانند و زرد را كربى گويند و اهل هندبش را هلهل و هلاهل گويند و بدترين مجموع زهرهاست تا به حدى كه ترياق فاروق با سميت آن مقاومت نمىتواند كرد و در شهر ملتان شخصى نيم مثقال بيش بخورد فى الحال لبهاى وى اماسيدن گرفت و چشمهايش از جاى برخاست و بى خود شد نيم مثقال جدوار صلايت كردند و با يك كاسه شير بوى دادند بعد از يك ساعت قى كردن آغاز نمود بانواع رنگها چنانچه حاضران از بوى آن مصروع مىشدند باز بى خود افتاد ديگربار نيم مثقال جدوار صلايه كردند به شراب انگورى و بوى بدادند باز قى كردن آغاز كرد و بسيار قى كرد بعد از آن خواب بر وى غلبه كرد چون در خواب رفت عرق بسيار كرد چون بيدار شد غذا طلب كرد و از آن زهر قاتل خلاص يافت خواص اين دارو بسيار بود اول پازهر بيش بود كه ذكر كرده شد ديگر در سجستان كه از زمين گرمسير باشد مار قاتل مىباشد شخصى را مار گزيد مقدار نيم مثقال جدوار با شراب سائيدند و بخورد وى دادند از زهر آن مار خلاص يافت بفرمان خداى تعالى و عقرب گزيده را مقدار دو دانگ با شراب بدهند نافع است و در مفردات ابن بيطار و در منهاج البيان ابن جرانه آوردهاند هو الترياق السموم باثرها حتى البيس و الافعى و از منافع ديگر وى آنست كه مجموع دردها را بنشاند اگر بر اعضاء ظاهر باشد به سركه يا گلاب يا به آب طلا كنند درد بنشاند و اگر باطن باشد مقدار دانگى يا دو دانگ بسايند و بقدرى شراب يا به آب گرم يا به جلاب بحسب مزاج بدهند درد بنشاند چون درد قولنج و درد گرده و درد معده و سنگ مثانه و عسر البول با شيرهء تخم خيارين بدهند سود دارد و نيز مجموع اورام بلغمى و صفراوى و سودايى در ابتدا و انتها طلا كنند در ابتدا ماده بازگرداند و در انتها تحليل كند و اگر محتاج نضج باشد نضج بدهد خصوصا اورام مغابن چون زير بغل و بن ران به سركه بسايند و طلا كنند ورم را تحليل دهد و اگر كسى را خيارك بود بگشايد هيچ زحمتى بوى نرسد ديگر در ايام مرض بر هركس كه طلا كنند خلاص يابد باذن الله تعالى ديگر دل را قوت دهد و در ابتداى زحمت خنازير طلا كنند بغايت مفيد بود و بر ريشهاى پليد كهنه قدرى بكوبند و بر آن پاشند گوشت مرده بخورد و جراحت باصلاح آورد ديگر كسى را كه دل ضعيف باشد و خفقان داشته باشد هر روز نيم درم به جلاب يا به شراب بدهند دل را قوت دهد و در